در جستجوی سختی

"In search of difficulty"

 
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٦  

سلام خدمت همه دوستان عزیز

از این به بعد من توی این وبلاگ چیزی نمینویسم و آدرس جدیدی باز کردم و از این به بعد توی آدرس جدید در خدمتتون هستم.

آدرس جدید هم  http://damaverest.persianblog.ir هستش.

امیدوارم که اونجا شما رو ملاقات کنم.

 


کلمات کلیدی: آدرس جدید وبلاگم ،کلمات کلیدی: http://damaverestpersianblogir ،کلمات کلیدی: دماورست
فروش کیسه خواب
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٦  

سلام

خدا رو شکر که بالاخره با این اینترنت مزخرف و نفتی سبزتونستم کانکت بشم.

من نمیدونم این مسئولان مخابراتی مملکت خجالت نمیکشن از این اوضاع اینترنت؟!!!!

یکی دو هفته پیش توی روزنامه همشهری داشتم مقاله ای در زمینه تفاوت سقف سرعت اینترنت توی ایران و امریکا میخوندم.

بعد از اتمام مقاله مغزم داشت سوت میکشید.

چرا؟

الان میگم بهتون

سقف سرعت اینترنت در ایران عزیز اسلامی و گل و بلبلخنده خودمون ١٢٨ کیلو بیت در ثانیهاسترس

سقف سرعت اینترنت در کشور آمریکای استکبار جهانی و امپریالیست جهانخوار  ملعون و دشمن علم و هنر نیشخند ٢۵٠ مگا بیت در ثانیهتعجب

تازه ١٢٨ کیلو بیت در ثانیه توی بهترین حالت یعنی ADSL  هستش وگرنه با دیال آپ که دیگه همتون تجربش رو دارید.

حالا مشکل سرعت یه طرف من هم به تازگی مرورگر Google Chrome  رو هم نصب کردم که علیرغم تبلیغات فراوان به درد لای جرز میخوره.

قربون همون IE 7.0 که با این همه تهمت و افترایی که معاندان و دشمنان بهش میزنن بازم از همه بهتر عمل میکنه.

خوب دیگه در این مورد چیزی نمینویسم و قضاوت رو به عهده شما دوستان میزارم.

و اما اصل مطلب ...

اصل مطلب اینه که بر و بکس گرامی من یه کیسه خواب دارم که میخام بفروشم.

خلاصه هر کسی طلبه بود آمار بده سه سوت در خدمتیم.

این هم لینک

 


کلمات کلیدی: google chrome ،کلمات کلیدی: ie 70 ،کلمات کلیدی: فروش کیسه خواب ،کلمات کلیدی: سایت ایستگاه
2 نکته
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٧  

سلام خدمت همه دوستان گرامی

٢ مطلب هست که خیلی فکرم رو مشغول کرده بود و الان براتون مینویسم.

١- از قدیم گفتن چاه نکن بهر کسی اول خودت دوم خودت

یکی نیست بیاد بگه آخه تو که این همه ادعا داری چرا خودت سوتی میدی؟

تو که میری غلط املایی بچه مردم رو میگیری بعدش هم میگی خیلی روی این قضیه حساس هستی چرا غلط املایی داری؟نیشخند

چه غلطی ؟

عرض میکنم خدمتتون

تا حالا متوجه شدید که من کلمه خط الرئس رو اشتباهی مینویسم؟

چرا یکی از شما این رو تذکر نداد؟

خط الرئس غلطه خط الراس درسته.

٢- بنا بر درخواست دوستان گرامی (نمیخام بگم که کلی زنگ زدن و التماس کردن ) من توی این یه ماه که برنامه نمیرم و چیزی نمی نویسم, مینویسم!!!!!

خوب دیگه ما به عشق این هوادارهاست که زنده ایم و می نویسیم.شیطان

پس تا مطلب بعدی خدانگهدار

ندارد

 


کلمات کلیدی: ندارد
خداحافظی موقت
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٥  

سلام خدمت همه دوستان

چون توی ایام ماه مبارک رمضان برنامه نمیرم احتمالا تا یک ماه دیگه وبلاگم به روز نمیشه.

پس تا یک ماه دیگه خدانگهداربامن حرف نزن


قله خرسنگ
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۸  

سلام به همه بر و بکس عزیز

امیدوارم حالتون خوب باشه و از من به خاطر دیر آپ کردن دلگیر نباشید چون از وقتی اینترنت پرسرعتم قطع شده برام یه کمی مشکله که با این نفتی ها بیام.

امروز هم خیلی ناراحتم چون از طرف باشگاه بچه ها رو قرار بود ببرن غار گل زرد (اگه اشتباه نکنم در منطقه بند یخچال واقع شده) ولی من به دلیل مشکلات عدیده نمیتونم برم و هم اکنون که من دارم مینویسم (با غصه بسیار) بچه ها توی غار دارن حالشو میبرن.

خوب میریم سر اصل مطلب

برنامه هفته گذشته رو براتون شرح میدم.

بعد از به هم ریختن مداوم برنامه دماوند به بهانه های گوناگون ( این هفته به علت بدی آب و هوا ) قرار شد که اقای حامد کرامت بچه ها رو ببره خرسنگ.

ساعت ۵:٣٠ دقیقه هم جلوی باشگاه قرار گذاشتیم و طبق معمول هم دیر تر حرکت کردیم.

تقریبا ساعت های ٧:٣٠ تا ٧:۴۵ رسیدیم روستای آب نیک و بعد از خوردن صبحانه حرکت کردیم سمت دشت جانستون.

همون جایی که صبحانه خوردیم

توی دشت جانستون (دو هفته قبلش رو که یادتونه رفتیم قله جانستون) مسیر دو شاخه میشد.

یکی میرفت سمت قله جانستون و دیگری هم سمت قله خرسنگ که ما هم مسیر معین شده رو پیش گرفتیم و بعد از عبور از دشت با ١۵ دقیقه پیاده روی رسیدیم به جایی که نمیدونم اسمش چی بود و اونجا استراحت کردیم.

من هم توی راه دائم خدا خدا میکرم یه جایی استراحت کنیم تا من بند کوله رو تنظیم کنم.آخه نمیدونم کدوم از خدا بی خبر توی مینی بوس تنظیمش رو به هم ریخته بود و کتف هام به شدت درد میکرد.

خلاصه با شنیدن فرمان استراحت با کلی خوشحالی کوله رو زمین گذاشتم و شروع کردم به تنظیم بند.

یه سوتی دیگه هم داده بودم. که توی این مدت استراحت تا حدودی جبرانش کرده بودم.

یکی از بر و بکس برگشته بود به من گفت که  توی ظرف آبی که با خودت میاری یکی نمک و شکر اضافه کن تا آب و الکترولیت بدنت به هم نریزه من هم از همه جا بی خبر به حرفش گوش دادم و یه کمی نمک و شکر به آب اضافه کردم (خداییش خیلی کم بود) و مزه آب عوض شد اما چون شب قبلش جو زده بودم متوجه مزه آب نشدم و وقتی یه خورده از آب چشیدم (البته فردای دیشب) فهمیدم که توی چه مصیبتی افتادم.

خلاصه سرتون رو درد نیارم یه چشمه همون نزدیکی بود و سریع آب رو عوض کردم. ولی چه آبی بود!!!! آقا چشمتون روز بد نبینه انواع موجودات معلق و غیر معلق, زنده و غیر زنده توش پیدا میشد ولی خوب هر چی بود از آب بد خیلی بهتر بود. حداقل مزه بد نمیداد.

بعد از مثلا استراحت دوباره حرکت کردیم سمت قله که قله از اینجا به بعد پیدا بود و میشد صخره های زیر قله رو دید. بعد از یه مدتی که نمیدونم چقدر بود رسیدیم به یه گردنه که باز هم نمیدونم اسمش چی بود.(یکی نیست بیاد بگه تو که هیچی نمیدونی اصلا برای چی میری کوه؟)

از روی گردنه هم منطقه وسیعی از البرز مرکزی پیدا بود و گل سر سبد این کوهها هم دماوند عزیز معلوم بود.چند تا از بچه ها هم شاکی بودن (از جمله خودم)  چرا با وجود شرایط مساعد جویی باز هم دماوند نرفتیم (آخه قرار بود با حامد بریم) که تقریبا صدای اعتراضمون به جایی نرسید).

بعد از استراحت دوباره حرکت کردیم سمت قله و تازه قسمت جالب ماجرا از اینجا شروع شد.

مسیر تماما سنگی و باید دست به سنگ  حرکت میکردیم. خیلی لحظات جالب و دلهره آوری بود چون در بعضی قسمتها واقعا کار مشکل و خطرناک میشد.

خوشبختانه این قسمت هم تموم شد و رسیدیم به قله.

اولین کاری که کردم لباسم رو عوض کردم و تا برگشتم یهویی دیدم همه کوله ها رو انداختن رو دوششون و دارن دوباره حرکت میکنن.

گفتم دارید کجا میرید که حامد با لبخند معنی دار ( و با زبون بی زبونی ) گفت که بچه جون رکب خوردی.

قله اصلی این نیستش.

من هم دویدم سمت کوله و لباسم رو چپوندم توش و دنبالشون راه افتادم.

بالاخره رسیدیم قله و همونجا ولو شدم.بعد از کمی استراحت  و تغذیه مجددا کلاس آموزشی شروع شد و حامد شروع کرد کوههای منطقه رو توضیح دادن.

خودم روی قله - نفر اول ایستاده از سمت چپ!!!

یه چیز جالب هم بگم که روی قله به زحمت میشد ایستاد چون تعداد نفرات زیاد بودن (تقریبا ٣٠ نفر ) و محدودیت جا داشتیم و اگه کسی به کسی تنه میزد تلفات میدادیم.

راستی یادم رفت بگم که به گردنه که رسیدیم باد شدیدی شروع کرد به وزیدن و من هم چون به باد حساس هستم ( به دلایل مختلف ) دستمال گردنم رو پیچیدم دور صورتم و به گفته شاهدان عینی شده بودم انتفاضه و سوژه خنده دیگران.

انتفاضه

ولی برای من مهم نبود چون اگه نمی بستم به مشکلات بدی دچار میشدم از قبیل سردرد, آب ریزش بینی و  ...

بعد از استراحت دوباره حرکت کردیم سمت پایین.

مسیر برگشت خیلی راحت تر بود و از زیر صخره های مورد نظر ( همون هایی که خطرناک بودن)حرکت میکردیم. و علت اینکه مسیر رفتمون اینقدر مشکل انتخاب شده بود این بود که به گفته خود آقای کرامت میخاست به بچه های یه اشانتیون کوچیکی از حرکت رو خط الرئس های مختلف رو نشون بده.( این هفته توی جلسه باشگاه گزارش برنامه خط الرئس اشترانکوه بود و یاد برنامه خودمون افتادم.اگه میدونید که هیچی ولی اگه نمیدونید خط الرئس اشترانکوه از مشکل ترین خط الرئس های ایران هستش و اگه خدا بخاد سال آینده این برنامه رو اجرا میکنیم )

بعدش دوباره رسیدیم رو گردنه مجهول الهویه و استراحت کردیم و اونجا بود که من تازه متوجه شدم چرا برنامه دماوند کنسل شد. ابر های خوف و خفنی رو قله دماوند بود که از خرابی هوا حکایت میکرد.

البته این خرابی هوا نصیب ما هم شد و ابرها شروع کردن به باریدن.

در ادامه راه هم اتفاق خاصی نیوفتاد به جز اینکه رسیدیم به یه قناتی که ظاهرا اب روستا از اونجا تامین میشد. و من هم فرصت رو غنیمت شمردم و بطری ها رو پر کردم تا خونه سوغاتی ببرم!!!!

نکته جالب این برنامه برای من این بود که دیگه مشکل ارتفاع زدگی نداشتم که البته این هم با کمک پیمان و قرص دگزامتازون برطرف شد.


کلمات کلیدی: قله خرسنگ ،کلمات کلیدی: دشت جانستون ،کلمات کلیدی: حامد کرامت ،کلمات کلیدی: ارتفاع زدگی
پدیده موبایل زدگی در جامعه ما!
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٦  

امروز توی یه وبلاگی به اسم فریاد بی صدا مطلب جالبی دیدم که گفتم براتون نقل قول کنم:

پدیده موبایل زدگی در جامعه ما!

تصور کنید دارید داخل بزرگراه دارید رانندگی می کنید که یه دفعه یه تصادف وحشتناک جلوی شما رخ میده. اولین کاری که می کنید چیه؟

خوب مسلمه سریع موبایلتون رو در می آرید. که چه کار کنید؟ زنگ بزنید برای کمک؟ نه! که سریع چند تا عکس توپ و دست اول از صحنه بگیرید.

 

شما هم حتماً تا حالا با این جور صحنه ها برخورد کردید که به محض اینکه اتفاقی میافته همه گوشی هاشون رو درمیارن و شروع به عکسبرداری یا فیلمبرداری می کنند.

عکس ها رو خودتون ببینید و قضاوت کنید.

مراسم خاکسپاری خسرو شکیبایی.

 

مراسم خاکسپاری خسرو شکیبایی.

 

یه کنسرت موسیقی.

 

حضور احمدی نژاد در جمع مردم خانی آباد (همین دیروز).

 

خوب اگه برگرده و تو و پیکان رو با یه مشت یکی کنه تقصیر نداره.

 

تو مراسم تدفین به جای احترام به مرده و بازمانده هاش فکر عکسبرداری با موبایلمونیم

به جای اینکه مثل یه آدم متمدن حرفمون رو به رئیس جمهور بزنیم، فکر عکسبرداری با موبایلمونیم.

به جای لذت بردن از کنسرت، فکر عکسبرداری با موبایلمونیم.

تو لحظات ناراحتی و مشکلات مردم ....

 

پانوشت:

باور کنید فرهنگ ما رو کسی جز خودمون نمیتونه درست کنه. بیایید اول خودمون و بعد جامعه مون رو اصلاح کنیم.

 

جواب برخی دوستان: تعدادی از دوستان به این امر اشاره کردن که این کار روشی برای ثبت لحظات خاطره انگیز و یا یک تفریح است. ما هم هرگز منکر این جنبه های مثبت نیستیم. اتفاقاْ سفارش هم می کنیم که لحظه های خوب زندگی رو با این کار موندگار کنید. اما همونطور که تو تصاویر می بینید موقعیت هایی هست که این کار موضوع اصلی رو تحت الشعاع قرار میده. اصل اینه که شما از مسافرت لذت ببرید، نه این که همش به فکر عکسبرداری باشید. یا عکسبرداری از کسی که تو حالت نه چندان مناسبیه شاید برای شما سرگرم کننده باشه اما ممکنه اثر منفی در شخص مقابل داشته باشه. به هر حال اون چیزی که ما باهاش مخالفیم حالت افراطی این قضیه است.

پنج دقیقه میخوای با یکی از دوستات صحبت کنی، شیش بار موبایلش زنگ میزنه. طرف هم هربار انگار نه انگار که داشت با شما صحبت میکرد سریع گوشیش رو برمیداره و شروع به خوندن پیامک یا جواب دادن تلفن میکنه. حالا همچین کار مهمی هم نداره. یا جک براش فرستادن، یا یکی از دوستاش از سر بیکاری زنگ زده. بابا مگه بقیه مردم دنیا موبایل ندارن.