قله خرسنگ

سلام به همه بر و بکس عزیز

امیدوارم حالتون خوب باشه و از من به خاطر دیر آپ کردن دلگیر نباشید چون از وقتی اینترنت پرسرعتم قطع شده برام یه کمی مشکله که با این نفتی ها بیام.

امروز هم خیلی ناراحتم چون از طرف باشگاه بچه ها رو قرار بود ببرن غار گل زرد (اگه اشتباه نکنم در منطقه بند یخچال واقع شده) ولی من به دلیل مشکلات عدیده نمیتونم برم و هم اکنون که من دارم مینویسم (با غصه بسیار) بچه ها توی غار دارن حالشو میبرن.

خوب میریم سر اصل مطلب

برنامه هفته گذشته رو براتون شرح میدم.

بعد از به هم ریختن مداوم برنامه دماوند به بهانه های گوناگون ( این هفته به علت بدی آب و هوا ) قرار شد که اقای حامد کرامت بچه ها رو ببره خرسنگ.

ساعت ۵:٣٠ دقیقه هم جلوی باشگاه قرار گذاشتیم و طبق معمول هم دیر تر حرکت کردیم.

تقریبا ساعت های ٧:٣٠ تا ٧:۴۵ رسیدیم روستای آب نیک و بعد از خوردن صبحانه حرکت کردیم سمت دشت جانستون.

همون جایی که صبحانه خوردیم

توی دشت جانستون (دو هفته قبلش رو که یادتونه رفتیم قله جانستون) مسیر دو شاخه میشد.

یکی میرفت سمت قله جانستون و دیگری هم سمت قله خرسنگ که ما هم مسیر معین شده رو پیش گرفتیم و بعد از عبور از دشت با ١۵ دقیقه پیاده روی رسیدیم به جایی که نمیدونم اسمش چی بود و اونجا استراحت کردیم.

من هم توی راه دائم خدا خدا میکرم یه جایی استراحت کنیم تا من بند کوله رو تنظیم کنم.آخه نمیدونم کدوم از خدا بی خبر توی مینی بوس تنظیمش رو به هم ریخته بود و کتف هام به شدت درد میکرد.

خلاصه با شنیدن فرمان استراحت با کلی خوشحالی کوله رو زمین گذاشتم و شروع کردم به تنظیم بند.

یه سوتی دیگه هم داده بودم. که توی این مدت استراحت تا حدودی جبرانش کرده بودم.

یکی از بر و بکس برگشته بود به من گفت که  توی ظرف آبی که با خودت میاری یکی نمک و شکر اضافه کن تا آب و الکترولیت بدنت به هم نریزه من هم از همه جا بی خبر به حرفش گوش دادم و یه کمی نمک و شکر به آب اضافه کردم (خداییش خیلی کم بود) و مزه آب عوض شد اما چون شب قبلش جو زده بودم متوجه مزه آب نشدم و وقتی یه خورده از آب چشیدم (البته فردای دیشب) فهمیدم که توی چه مصیبتی افتادم.

خلاصه سرتون رو درد نیارم یه چشمه همون نزدیکی بود و سریع آب رو عوض کردم. ولی چه آبی بود!!!! آقا چشمتون روز بد نبینه انواع موجودات معلق و غیر معلق, زنده و غیر زنده توش پیدا میشد ولی خوب هر چی بود از آب بد خیلی بهتر بود. حداقل مزه بد نمیداد.

بعد از مثلا استراحت دوباره حرکت کردیم سمت قله که قله از اینجا به بعد پیدا بود و میشد صخره های زیر قله رو دید. بعد از یه مدتی که نمیدونم چقدر بود رسیدیم به یه گردنه که باز هم نمیدونم اسمش چی بود.(یکی نیست بیاد بگه تو که هیچی نمیدونی اصلا برای چی میری کوه؟)

از روی گردنه هم منطقه وسیعی از البرز مرکزی پیدا بود و گل سر سبد این کوهها هم دماوند عزیز معلوم بود.چند تا از بچه ها هم شاکی بودن (از جمله خودم)  چرا با وجود شرایط مساعد جویی باز هم دماوند نرفتیم (آخه قرار بود با حامد بریم) که تقریبا صدای اعتراضمون به جایی نرسید).

بعد از استراحت دوباره حرکت کردیم سمت قله و تازه قسمت جالب ماجرا از اینجا شروع شد.

مسیر تماما سنگی و باید دست به سنگ  حرکت میکردیم. خیلی لحظات جالب و دلهره آوری بود چون در بعضی قسمتها واقعا کار مشکل و خطرناک میشد.

خوشبختانه این قسمت هم تموم شد و رسیدیم به قله.

اولین کاری که کردم لباسم رو عوض کردم و تا برگشتم یهویی دیدم همه کوله ها رو انداختن رو دوششون و دارن دوباره حرکت میکنن.

گفتم دارید کجا میرید که حامد با لبخند معنی دار ( و با زبون بی زبونی ) گفت که بچه جون رکب خوردی.

قله اصلی این نیستش.

من هم دویدم سمت کوله و لباسم رو چپوندم توش و دنبالشون راه افتادم.

بالاخره رسیدیم قله و همونجا ولو شدم.بعد از کمی استراحت  و تغذیه مجددا کلاس آموزشی شروع شد و حامد شروع کرد کوههای منطقه رو توضیح دادن.

خودم روی قله - نفر اول ایستاده از سمت چپ!!!

یه چیز جالب هم بگم که روی قله به زحمت میشد ایستاد چون تعداد نفرات زیاد بودن (تقریبا ٣٠ نفر ) و محدودیت جا داشتیم و اگه کسی به کسی تنه میزد تلفات میدادیم.

راستی یادم رفت بگم که به گردنه که رسیدیم باد شدیدی شروع کرد به وزیدن و من هم چون به باد حساس هستم ( به دلایل مختلف ) دستمال گردنم رو پیچیدم دور صورتم و به گفته شاهدان عینی شده بودم انتفاضه و سوژه خنده دیگران.

انتفاضه

ولی برای من مهم نبود چون اگه نمی بستم به مشکلات بدی دچار میشدم از قبیل سردرد, آب ریزش بینی و  ...

بعد از استراحت دوباره حرکت کردیم سمت پایین.

مسیر برگشت خیلی راحت تر بود و از زیر صخره های مورد نظر ( همون هایی که خطرناک بودن)حرکت میکردیم. و علت اینکه مسیر رفتمون اینقدر مشکل انتخاب شده بود این بود که به گفته خود آقای کرامت میخاست به بچه های یه اشانتیون کوچیکی از حرکت رو خط الرئس های مختلف رو نشون بده.( این هفته توی جلسه باشگاه گزارش برنامه خط الرئس اشترانکوه بود و یاد برنامه خودمون افتادم.اگه میدونید که هیچی ولی اگه نمیدونید خط الرئس اشترانکوه از مشکل ترین خط الرئس های ایران هستش و اگه خدا بخاد سال آینده این برنامه رو اجرا میکنیم )

بعدش دوباره رسیدیم رو گردنه مجهول الهویه و استراحت کردیم و اونجا بود که من تازه متوجه شدم چرا برنامه دماوند کنسل شد. ابر های خوف و خفنی رو قله دماوند بود که از خرابی هوا حکایت میکرد.

البته این خرابی هوا نصیب ما هم شد و ابرها شروع کردن به باریدن.

در ادامه راه هم اتفاق خاصی نیوفتاد به جز اینکه رسیدیم به یه قناتی که ظاهرا اب روستا از اونجا تامین میشد. و من هم فرصت رو غنیمت شمردم و بطری ها رو پر کردم تا خونه سوغاتی ببرم!!!!

نکته جالب این برنامه برای من این بود که دیگه مشکل ارتفاع زدگی نداشتم که البته این هم با کمک پیمان و قرص دگزامتازون برطرف شد.

/ 6 نظر / 71 بازدید
کلماتی از یک کوهنورد

سلام فرا رسیدن ماه دعا ماه نزول قرآن رو به شما و خانواده گلتون تبریک عرض می کنم ما رو هم در دعای خیرتون فراموش نکنید مثل همیشه متفاوت نمی دونم مطلبی که نوشتم مربوط به وبم می شه یا نه ولی می خوام بگم که من به عنوان وبلاگ کلماتی از یک کوهنورد نباید توی هر موضوعی مطلبی بنویسم ولی این بار به خواسته یکی از دوستام این مطلب رو نوشتم وبلاگ کلماتی از یک کوهنورد دنبال سیاست گذاری برای کوهنوردی است [نیشخند] نه سیاست گذاری در هر رشته و یا چیز های دیگر [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] ضعف بیشتر زنان ایرانی در چیست ؟؟ آیا شما می دانید [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] تا سلامی دیگر بدرود

سونیا

سلام تبریک میگم. گذارش جالبی بود. ای بابا خوب شما که فراموش میکنید بد نیست یه خودکار و دفترچه همراتون باشه. عالی بود. با ارزوی بهترین ها بری شما. یا علی[گل]

کوه، عشق، زندگی

سلام حاجی، چند وقته آپ نمی کنی؟ گزارش جالبی بود. ما تو برنامه شش ماهه اولمون یه خرسنگ داشتیم که خورد به ماه رمضان نتونستیم بریم. راستی می خواستم بدونم شرایط ثبت نام تو کلوپ چیه؟ ما رو راه میدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یه دوست ناشناس

سلام دوست عزیز بهتر است سعی کنی با تمرینات در ارتفاع بیشتر بدنت را برای سازگاری کمک کنی مثلا بدون درنظرگرفتن خود قله( که میدونم خیلی سخت است و خودم دیوونش هستم) مثلا بری دماوند ولی قرار بگذرای که درارتفاع فلان مثلا 3500 که حساسیت ات شروع میشه ولی هنوز زیاد نیست بمانی شب مانی کنی و برگردی یا درکمپ قبل از قله منتظر تیم بمانی که برن قله و برگردن و کم کم این ارتفاع را زیاد کنی بدنت باید خودش فرصت کنه که هورمونهای لازم برای سازگاری با ارتفاع را ترشح کنه و این هورمونها در بدن میمونند و بدن کم کم سازگاری با ارتفاع را یاد میگیرد دارو این عمل را بسیاربسیار عقب میاندازه و حتی غیرممکن میکنه چون بدن مشکلی را حس نمیکنه که بخواد برای سازگاری یا حل اون هورمونی ترشح کنه میبخشی که کامنتم انقدر طولانی شد شاد باشی و سلامت

سمیرا

سلام وب قشنگی داری تو هم اسمه کسی هستی که من گمش کردم و هیچ خبری ازش ندارم امیدوارم موفق باشید هم تو هم پژمان ترابی من

نیما

"" (یکی نیست بیاد بگه تو که هیچی نمیدونی اصلا برای چی میری کوه؟) "" (لبخند) اين هفته برنامه صعود به خرسنگ رو داريم. گزراش خوبي بود و مفيد واقع شد. سپاس