قله جانستون

سلام خدمت همه دوستان خوبم

یعد از مدتها یه برنامه ردیف رفتم و کلی حالشو بردم.

فقط حیف که این هفته برنامه کهار رو از دست میدم ولی در عوض برای هفته اینده میریم دماوند.

خوب ماجرا از اینجا آغاز شد که روز سه شنبه توی کلاس کمکهای اولیه اعلام کردن که برنامه خرسنگ کنسل شده و آقای باقری هم به من پیشنهاد برنامه جانستونابله رو داد.

من هم از همه جا بی خبر قبول کردم و قرار شد پنجشنبه با من تماس بگیره.

عصر پنجشنبه به من زنگ زد و قرار ما شد ساعت ۵ صبح سر خیابون ملک.

من هم روز جمعه یک ربع به چهار بیدار شدم و بعد از خوردن صبحونه راه افتادم و ساعت ۵ رسیدم سر قرار که آقای باقری زود تر از من رسیده بود.

حرکت کردیم سمت روستای آب نیک که ساعت هفت رسیدیم اونجا.

وسایل رو چک کردیم و حرکت کردیم به سمت قله. و بعد از کلی (شرمنده زمان دقیقش رو نمیدونم) کوهپیمایی رسیدیم به دشت جانستون و لب یه چشمه نشستیم تا استراحت کنیم که برخوردیم به دو سه نفر که شب رو توی یه غار خوابیده بودن.

بعد از سلام و احوال پرسی یه گپ کوچیکی با همدیگه زدیم.

در بین این دوستان هم پیرمردی بود حدودا ٧۵ ساله و خیلی قبراق که به گفته دوستانش اون غاری رو هم که شب توش خوابیده بودن رو خودش کنده ( البته به نظر من خالی می بست. من فکر میکنم غار کوچیک بوده و این آقا بزرگترش کرده) و همیشه شب جمعه ها با دوستانش میان اینجا میخابن.ولی خیلی غار باصفایی بود و هشت نفر به راحتی درونش میتونستن بخوابن و قرار شد که موقع برگشتن بریم توی غار یه عکسی بندازیم.

و قبل از اینکه از این دوستان جدا بشیم هم یه عکس باهاشون گرفتیم و ازشون جدا شدیم.

بعد از استراحت هم راه افتادیم به سمت قله. تقریبا بعد از ١۵ دقیقه دوباره به یه دشت دیگه رسیدیم ( البته این رو اضافه کنم که من  قبلا به جانستون نرفته بودیم و آقای باقری هم سری قبل از مسیر ورزآب رفته بود و این مسیر رو بلد نبود و تنها راهنمای ما GPS  و نقشه بود).

توی دشت به یه گله گوسفند و 2 تا سگ گردن کلفت رسیدیم که چوپان هم نداشتن. و ما دو تا هم نمیتونستیم نزدیک گله بشیم (چون توی مسیر ما بودن) و مونده بودیم که چه کنیم.

بعد از مشورت قرار شد که گله رو دور بزنیم و از بالای سرشون دربیایم و به مسیر اصلی برگردیم.

تقریبا گله رو دور زده بودیم که سر و کله چوپان پیدا میشه و ما هم که مسیر رو بلد نبودیم ازش سوال کردیم که از کدوم طرف میشه رفت سمت قله ( یک توصیه مهم : اگر همراهتون GPS و  نقشه و قطب نما دارید به حرف هیچ کس گوش ندید)بعد از راهنمایی از هم جداشدیم و برخلاف مسیر GPS حرکت کردیم (به گفته چوپان!!!!) که دیدیم از اون مسیری که داریم میریم اصلا راهی وجود نداره و به یه شیب تند میرسیم که عملا نمیشه ازش بالا رفت .

خلاصه با کلی دردسر برگشتیم توی مسیر اصلی و از پی رودخونه شروع کردیم توی یه دره بالا رفتن.

از سرچشمه رودخونه هم عبور کردیم که رسیدیم به یه صخره تقریبا 3 متری که کلی گیره حسابی داشت برای گرفتن.بعد از عبور از صخره رسیدیم به یه دهلیز که مصیبت اصلی تازه از اینجا شروع شد.

تمام مسیر رو باید دست به سنگ حرکت میکردیم و بعد از کلی زیگزاگ زدن و بالا رفتن رسیدیم به ارتفاع 3850 متری که از این ارتفاع باید به صورت خط الرئسی حرکت میکردیم که باز هم به دلیل صخره ای بودن مسیر ممکن نبود بنابراین دوباره ارتفاع کم کردیم و زیر خط الرئس حرکت میکردیم.

تقریبا توی ارتفاع 3870 بودیم که دوباره این سردرد و سرگیجه مزخرف اومد سراغم.

با کلی مصیبت راس ساعت 5 بعد از ظهر!!!! خودم رو رسوندم به قله توی ارتفاع 3950 متری.

از روی قله تمام قله های خلنو معلوم بودن و همچنین قله خرسنگ هم به راحتی دیده میشد در ضمن یادم رفت بگم که این خط الرئس شامل چند قله فرعی هم می شد

همیشه برای من روی قله بودن لذت خاصی داره که با هیچی توی دنیا عوض نمیکنم ولی اون روز دلم میخاست سریع برگردم پایین.

چون سردرد وحشتناکی داشتم.از زور درد نمیتونستم چشمام رو باز کنم.

اینقدر حالم بد بود که حتی نمیتونستم لبخند زورکی بزنم که آقای باقری ازم عکس بگیره.

بعد از ۵ دقیقه که رسیدیم به قله راه افتادیم سمت پایین تا زود تر حالم خوب بشه. که حدودا نیم ساعت از بازگشتمون می گذشت که سردرد و سرگیجه کار خودش رو کرد و ... سبز

وقتی که سبز تموم شد کلی حالم خوب شد.دیگه نه سردرد داشتم و نه سرگیجه. ولی بازم کامل حالم جا نیومده بود بنابراین با احتیاط حرکت میکردیم ولی اگه حتی میتونستم هم نمیشد که سریع پایین بیاییم چون شیب خیلی تند و مسیر سنگلاخی و غیر قابل اعتماد بود و خیلی آروم ارتفاع کم میکردیم.

با کم شدن ارتفاع هم حال من رو به بهبودی میرفت.

خوب در مسیر بازگشت تا غاری که دربارش صحبت کردم اتفاق خاصی نیوفتاد تا رسیدیم لب چشمه و کمی استراحت کردیم و دوباره راه افتادیم. وقتی رسیدیم لب چشمه تقریبا ساعت ٨ بود هوا یواش یواش داشت تاریک می شد که خوردیم به ۴ تا سگ گردن کلفت که از گله مراقبت میکردن ( بعدا متوجه شدیم که سگهای همون چوپان هستش )

از دور که ما رو دیدن شروع کردن به پارس کردن و نزدیک شدن به ما.

من هم که تا الان توی همچین وضعیتی نبودم کلی ترسیدم و اگه تجربه آقای باقری نبود الان تیکه و پاره شده بودم.

آقای باقری خیلی راحت از کنارشون رد شد و من هم به دنبالش و اگه دست من رو نگرفته بود فرار میکردم و سگها هم میفتادن دنبالم. چراغ پیشانی هامون رو هم خاموش کرده بودیم تا سگها عصبانی نشن.

این قسمت هم به خیر گذشت تا از دشت جانشتون خارج شدیم. ولی موقع برگشتن یه چیزی از همه بد تر بود و اونم این بود که کلی شاپرک و پشه دور چراغ پیشانی هامون جمع شده بودن و همش توی چشم و چالمون میرفتن.

تا اینکه در نهایت ساعت ١٠ شب رسیدیم روستای آب نیک و سوار ماشین شدیم.

من هم از زور خستگی خوابم برد و تهران بیدار شدم.

 در آخر هم برای اون دسته از دوستانی که با منطقه آشنایی ندارن از سایت نمای ایران براشون مطلب میزارم

 

جانستون 4100 متر

بزرگترین قله جانستون


موقعیت جغرافیائی :
قله جانستون واقع در ناحیه کوهستانی البرز مرکزی از جنوب به دره آب نیک از شمال به بخشی از دره رودخانه لار از شرق توسط یک خط الراس مرتفع به قله خرسنگ و از غرب توسط گردنه و قله وزوا به قلل خلنو متصل می گردد .

مسیر صعود :
جهت صعود به قله جانستون تنها مسیر آن از طریق جاده فشم به آب نیک و امتداد مسیر پاکوب آن بسوی شمال می باشد که با گذر از کتل معروف آن در ابتدا به دشت جانستون و سپس دو آب جانستون و در نهایت با صعود از یال جنوبی سنگلاخی آن به قله به انجام می رسد شیب مسیر صعود بسیار تند و در برخی نقاط با سنگ نوردی طبیعی به انجام مسرید . و از روی قله در جناح های گوناگون آن پانورامای باشکوهی از قلل البرز مرکزی بچشم می آید .

آب و هوا :
جهت باد غالب روی خطالراس شرقی غربی جانستون از سمت غرب می باشد قله دارای آب و هوای سردسیر است که در بهار و تابستان هر سال بسیار معتدل و پایدار و د رپائیز و زمستان بشدت سردسیر توام با ریزش برف سنگین ریزش بهمن بخصوص در جناح جنوبی و شمال آن می باشد که بقایای این ریزش ها تا بهار هر سال در دره ها باقی می ماند آب مصرفی مورد نیاز در دره جانستون و حتب نزدیکی قله وجود دارد .

/ 3 نظر / 11 بازدید
سونیا

توحید نوروزی

گزارش جالبی بود . دست شما درد نکنه. راستی اسم اون آقایی که گفتی غار رو خودش کنده آقا بیوک هستش و تو خیلی کوهها خودش با دست خودش غار درست کرده که به غار بیوک هم معروفند. مثلا یکی دیگش غار کنار آبشار عبد مناف یا همون سنگان تو مسیر قله پهنه حصاره . در مورد بیماری ارتفاعت هم من پیشنهاد می کنم 24 ساعت قبل از برنامه هات از استازولامید استفاده کنی و برای اطلاعات بیشتر میتونی یه سری به وبلاگ من - مطلب بیماری حاد کوهستان - بزنی. جات تو برنامه کهار خیلی خالی بود. موفق باشی و به امید دیدار